امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

امیرعلی، زندگی مامان و بابا

لباسای گل پسرم

سلام عشق مامان و بابا شرمنده که اینقدر دیر به دیر میام. کلی حرف دارم واست ولی وقت نمی کنم بنویسم. قول میدم در اولین فرصت حرفامو واست بنویسم. امروز میخوام عکس چند تا از لباساتو واست بذارم. فدای خودت و لباسای نازت بقیش تو ادامه مطلبه... این لباسو ماماحاجی از کربلا برات گرفته که انشالله محرم سال بعد بپوشی ...
9 دی 1390

بابا جلال

این عکس رو پارسال تو ماه عسلمون گرفتیم، حرم امام رضا(ع):  اینم یه عکس از بچگی های بابایی، فکر کنم شما هم تقریباً همین شکلی بشی، فدای اون لپای خشکلت بشم:       ...
29 آذر 1390

پهلوون کوچولوی مامان

دیروز فهمیدم حسابی بزرگ شدی و واسه خودت یه پهلوون شدی. دیروز عصر که خوابیده بودم، با ضربه محکم شما به پهلوم از خواب بیدار شدم و یه آخ بلند گفتم!!!  الهی فدات بشم که اینقدر بزرگ و آقا شدی که میتونی مامان رو از خواب بیدار کنی.  نمی دونی چه ذوقی کردم. وقتی واسه بابایی تعریف کردم کلی قربون صدقت رفت.  دیشب هم از ساعت 12 و نیم که رفتیم تو رختخواب تا 1 و نیم اجازه ندادی بخوابم، فکر کنم دوست داشتی باهات بازی کنم که اینقدر شیطونی میکردی.  یک ساعت تمام به دو طرف شکمم فشار می آوردی، منم نوازشت می کردم و قربون صدقت میرفتم.  شاید بقیه بهم بخندن ولی من گردی سرت رو از یه طرف و فشار و شکل پاهای کوچولوت رو ازطرف دیگه کامل...
19 آذر 1390

رئیس کوچولوی مامان

سلام گل پسرم. اول از همه بابت تاخیر طولانی مدتم شرمنده ام. نت شرکت قطع شده و  دسترسی به نت نداشتم. الانم اومدم خونه خاله و دارم واست مینویسم.کلی دلم واسه وبلاگت تنگ شده بود.  این روزا حسابی واسه خودت ریاست میکنی و مامان رو مطیع خودت کردی. موقع خواب باید رو پهلویی بخوابم که شما امر میکنی. مثلاً اگه سمت راست شکمم تشریف داشته باشی و منم رو پهلوی راستم بخوابم،اینقدر مامانی رو میزنی و بهش فشار میاری تا مجبور شم بلند شم و رو پهلوی چپم بخوابم تا امیرعلی خان راحت باشن. موقعی که نشستم اگه بخوام راحت بشینم و یه ذره قوز کنم، بازم قلدر بازیت شروع میشه و اینقدر به دو طرف شکمم فشار میاری تا مجبور شم صاف و عصا قورت داده بشینم. ...
11 آذر 1390

پسر شیطون مامان

سلام به شیطون ترین و بامزه ترین پسر دنیا الان که دارم برات می نویسم حسابی در حال شیطونی و لگد زدن هستی نمی دونم شکم مامانی رو با توپ فوتبال اشتباه گرفتی یا با کیسه بوکس!!! بابایی میگه پسرم داره بوکس کار میکنه تا آماده بشه واسه بدنسازی  آخه می دونی بابایی تصمیم داره وقتی 10 سالت شد با خودش ببردت باشگاه بدنسازی کار کنی و انشالله مثل باباجلال خوش هیکل و ورزشکار بشی. این روزا زندگی خیلی قشنگ شده  بابایی مهربونتر از همیشه خیلی حواسش به من و شما هست تازه یه کار جدید هم پیدا کرده و الان دو روزه سرکار میره. انشالله که کارش خوب باشه و بابایی زیاد اذیت نشه. شما هم که باشیطونیات حسابی مامان رو شاد وسر...
18 آبان 1390

یه دوست دیگه:دختر کوچولوی دایی حامد

سلام امیرعلی مامان امروز میخوام با یکی دیگه از دوستانت که البته کوچکترین عضو فامیل هم هست  آشنات کنم. البته بعد از تولدت شما میشی کوچکترین عضو خانواده. زهرا کوچولو دختر دایی حامد که 17 مهر 1390 یعنی روز تولد امام رضا(ع)به دنیا اومد. تو  این عکس فقط ده روزشه:  تو ادامه مطلب یه عکس دیگه از زهرا خانم و یه عکس از هنر دست خودم که کادو دادم به زهرا کوچولو رو گذاشتم. البته این اولین باری بود که پافرشی میبافتم واسه همین زیاد خوب نشده. الانم دارم یه دونه واسه نفس خودم پسر خوشکلم میبافم ...
14 آبان 1390